
گل که در باغ شکفت
میتوان گفت که:
این جنس غریب – غرضم بوی خوش است –
باید از پنجره باد به اقصای بلاد
هیچ صادر نشود؟!
مثل این است که آدم – آدم؟ -
روی یک تکه مقوا بنویسد که:
" زمین برهوت
باید اصلاً به خیال دهن تَفزدهاش
طعم باران متبادر نشود"!
و بکوبد وسط قلب کویر!
***
گل که در باغ شکفت
گفتنیهای معطر را گفت
و شما سوی یک تکه مقوا رفتید...
باد بر حرف شما قهقهه سر داد و گذشت
و کویر
یادِ بارانِ فراوانِ بهار
یاد انبوهی ِ جنگل افتاد
و شما وا رفتید!
معجزی بود شگفت:
در کتاب برهوتی که شما
صفحهبندش بودید
ناگهان مبحث گلها وا شد
و دهان های شما رسوا شد...
الغرض باد وزید
و ورق ها برگشت
پس از آن
انتشارات شما بوی غلطنامه گرفت!
***
اندکی شرم کنید
تا به کی می خواهید
آب در هاون اندیشه خود نرم کنید؟!
گل که در باغ شکفت
گفتنی های معطر را گفت ...

پ . ن : در حال و هوای این روزها ، که هم سالگشت پیروزی انقلاب اسلامی مردم ایران و هم فراگیری موج لحظه افزون ِ بیداری امت اسلامی بخصوص در خاورمیانه عربی است ، شعر ِ « گفتنی های معطر» ِ زنده یاد سید حسن حسینی ، حسابی مناسبت دارد!




